X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
آدم در دم مرد
Blogroll Me!
RSS | صفحه اول | تماس

مجتبا پورمحسن

پنج‌شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1386
اسباب کشی

از اینجا رفتم. رفتم به اینجا.از دوستانی که به من لینک داده اند خواهش می کنم آدرسم را عوض کنند.

http://pourmohsen.com


دوشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1386
خسته ام از قضاوت شدن

خسته ام از قضاوت شدن.آدمهای دوروبرم چقدر با خشونت قضاوت می‌کنند.نقد چیز دیگری است. قضاوت چیز دیگر.خسته‌ام از قضاوت.تنهایی آدم را مخدوش می‌کند.قضاوت دارد دیوانه ام می‌کند. چرا اینقدر خشونت در قضاوت؟خسته‌ام از قضاوت...خیلی


جمعه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1386
‌‌ما و آنها

‌‌مقاله‌ای‌ انتقادی‌ درباره‌ی‌ رابطه‌ی‌ متقابل‌ ایرانی‌ها و غربیها
‌‌مجتبا پورمحسن‌
 
پیش‌ از آنکه‌ تصمیم‌ بگیرم‌ درباره‌ی‌ رابطه‌ی‌ ما ایرانی‌ها و غرب‌ بنویسم، از سر کنجکاوی‌ نگاهی‌ به‌ نقشه‌ی‌ جغرافیا انداختم‌ و سعی‌ کردم‌ نسبتی‌ فیزیکی‌ بین‌ ایران‌ و غرب‌ پیدا کنم. چشمم‌ به‌ کشوری‌ به‌ نام‌ مغولستان‌ در شرق‌ شوروی‌ سابق‌ افتاد که‌ در کتابهای‌ تاریخ‌ مدرسه‌مان‌ غولی‌ بود که‌ در چشم‌ بر هم‌ چشم‌ زدنی‌ ایران‌ را به‌ “ویرانه” تبدیل‌ کرد. این‌ رفت‌ و آمد ذهنی‌ در تاریخ‌ این‌ سوال‌ را پیش‌ رویم‌ گذاشت‌ که‌ آیا مغولها هم‌ به‌ ارتباط‌ خود با غرب‌ فکر می‌کنند. یا لااقل‌ تفکر مردمان‌ آن‌ سرزمین‌ به‌ اندازه‌ی‌ ما مشغول‌ غرب‌ هست‌ یا نه؟ به‌ دنبال‌ یافتن‌ جواب‌ برای‌ این‌ سوال‌ نیستم‌ که‌ یقینا خود بحثی‌ جداگانه‌ می‌طلبد. اما این‌ پرسش‌ مرا وارد پروسه‌ی‌ دیگری‌ از فرایند امروز ارتباط‌ ما و غرب‌ می‌کند. فرایندی‌ که‌ به‌ اعتقاد من‌ بر شانه‌های‌ سوءتفاهمی‌ بزرگ‌ شکل‌ گرفته‌ است، سوء تفاهمی‌ به‌ نام‌ تاریخ.
یقینا چیستی‌ رابطه‌ی‌ ایرانی‌ها با غربیها - علیرغم‌ شباهت‌هایش‌ - افتراقات‌ زیادی‌ با ارتباط‌ شرقی‌ها و غربی‌ها و حتا مردمان‌ خاورمیانه‌ و غرب‌ دارد. بر پایه‌ی‌ همان‌ سوءتفاهم‌ تاریخی‌ ایران‌ امروز به‌ جا مانده‌ از تاریخی‌ دو هزار و پانصد ساله‌ است‌ و غربیها (که‌ قابل‌ تفکیک‌ به‌ اروپاییها و آمریکاست) از تاریخی‌ دیگر سخن‌ می‌گویند. مساله‌ی‌ بحث‌ این‌ مقاله‌ تصویری‌ است‌ که‌ غربیها از ما دارند و تصویری‌ است‌ که‌ ما از آنها داریم. در سطحی‌ ثانوی‌ تصویری‌ که‌ متقابلا انتظار می‌رود باید داشته‌ باشیم‌ محل‌ مناقشه‌ است.
غربیها درباره‌ی‌ ما چه‌ فکر می‌کنند؟
نه‌ در سالهای‌ اخیر و به‌ سبب‌ مناقشات‌ بین‌المللی‌ بر سر برنامه‌ هسته‌ای‌ ایران، بلکه‌ سالهاست‌ که‌IRAN یکی‌ از جذاب‌ترین‌ سوژه‌ها در سرخط‌ خبرهای‌ رسانه‌های‌ مهم‌ دنیاست. در این‌ سطح‌ ایران‌ به‌ صورت‌ واقعیتی‌ یکپارچه‌ یا حداقل‌ کمپلکسی‌ از حکومت‌ - مردم‌ مورد توجه‌ قرار می‌گیرد. غربیها نهایت‌ تصوری‌ که‌ از ایران‌ دارند به‌ میزان‌ ماجراجویی‌ ایران‌ در مناسبات‌ بین‌الملل‌ و رضایت‌ یا عدم‌ رضایت‌ مردم‌ کشور ما از حکومت‌ برمی‌گردد. در واقع‌ غرب‌ نیز به‌ ایران‌ از دریچه‌ی‌ همان‌ تصاویری‌ نگاه‌ می‌کند که‌ با استفاده‌ از هلیکوپترها بر فراز آسمان‌های‌ ایران‌ و از راهپیمایی‌ میلیونی، چند صد هزار نفری، چند ده‌ هزاری، هزار نفری، چند صد نفری‌ (به‌ فراخور جهت‌گیری‌ رسانه‌ی‌ مخابره‌ کننده‌ خبر) گرفته‌ شده‌ است. یعنی‌ نگاه‌ غرب‌ به‌ ایران‌ نهایتا نگاهی‌ توده‌وار به‌ مفهوم‌ حکومت‌ و ملت‌ ایران‌ است. از این‌ منظر مردم‌ ایران، مظلومانی‌ هستند که‌ در چنبره‌ی‌ حکومتی‌ نامقبول‌ گرفتارند و غرب‌ در لوای‌ مدافع‌ حقوق‌ بشر و مجری‌ نظم‌ نوین‌ جهانی‌ بر خود وظیفه‌ می‌داند که‌ رابطه‌ی‌ این‌ ملت‌ و حکومت‌ را دگرگون‌ کند. شاید نحوه‌ی‌ انتقادی‌ که‌ در جمله‌های‌ بالا از نگاه‌ غرب‌ به‌ ما انجام‌ شد علی‌ الظاهر شباهتی‌ با گفتمان‌ برخی‌ گروههای‌ سیاسی‌ تندرو در داخل‌ ایران‌ داشته‌ باشد، اما جدای‌ از اهداف‌ ابزاری‌ آن‌ گروههای‌ سیاسی، بی‌انصافی‌ است‌ اگر نپذیریم‌ که‌ غالب‌ غرب‌ ما را با این‌ تصویر می‌نگرد. درباره‌ی‌ اشتباه‌ بودن‌ این‌ تصویر در بخش‌ دیگری‌ از مقاله‌ خواهم‌ گفت.ادامه

شنبه 8 اردیبهشت‌ماه سال 1386
‌‌دیگران‌ منهای‌ من‌

‌‌درباره‌ی‌ عبارت‌ مجعول‌ «مردم»

با صد هزار مردم‌ تنهایی‌ بی‌صد هزار مردم‌ تنها

‌‌رودکی‌

«مردم» کلمه‌ی‌ مورد علاقه‌ی‌ انسانها از عصر روشنگری‌ به‌ این‌ سوست. مردم‌ در درک‌ عامه‌ از ریشه‌ی‌ فسلفی‌اش‌ (که‌ اتفاقا قابل‌ قبول‌تر به‌ نظر می‌رسد) دیگران‌ منهای‌ من‌ است. مردم‌ در واقع‌ مجموعه‌ای‌ از آدمها هستند که‌ شامل‌ کسی‌ که‌ این‌ کلمه‌ را به‌ زبان‌ می‌آورد نمی‌شود. به‌ همین‌ ترتیب‌ همین‌ شخص‌ می‌تواند یکی‌ از همان‌ مردمی‌ باشد که‌ دیگری‌ بر زبان‌ می‌آورد و شامل‌ خود او نمی‌شود.

مردم‌ در فهم‌ مدرن‌اش، اکثریتی‌ است‌ که‌ عقیده‌ی‌ خود را بر اقلیت‌ تحمیل‌ می‌کند. بنابراین‌ مردم‌ در واقع‌ کلمه‌ای‌ است‌ «در زمانی» که‌ در موقعیت‌ مشخص‌ معنا پیدا می‌کند و پس‌ از آن‌ موقعیت‌ ممکن‌ است‌ در وضعیتی‌ دیگر مجموعه‌ای‌ دیگر را شامل‌ شود. دموکراسی‌ به‌ عنوان‌ پدیده‌ی‌ غالب‌ جهان‌ معاصر، مصرف‌ کننده‌ی‌ اصلی‌ کلمه‌ی‌ «مردم» است. دموکراسی‌ فرایندی‌ است‌ که‌ در آن‌ مردم‌ با همفکری‌ تصمیمی‌ را می‌گیرند و مثلا «حکومتی» را شکل‌ می‌دهند. «مردم» در کنار هم‌ به‌ این‌ واژه‌ مشروعیت‌ می‌بخشند. در جهان‌ دموکراسی، حاکمیت‌ تصمیم‌ اکثریت، تعبیر به‌ احترام‌ به‌ هویت‌ فردی‌ می‌شود. اما این‌ یک‌ روی‌ سکه‌ است. رویی‌ که‌ جهان‌ مدرن‌ به‌ شما نشان‌ می‌دهد.

اما آیا واقعا کلمه‌ای‌ به‌ نام‌ «مردم» واجد اعتبار ذاتی، زمانی‌ و اجتماعی‌ هست‌ یا نه؟ شاید کلمه‌ی‌ مردم‌ امروزه‌ بیشترین‌ کاربرد را در سخنرانی‌ها و مقالات‌ سیاسی، اجتماعی‌ داشته‌ باشد. جهان‌ معاصر بر پاشنه‌ی‌ این‌ کلمه‌ می‌چرخد. بنیادگرایان‌ به‌ نام‌ دفاع‌ از هویت‌ دینی‌ «مردم»  هواپیماهایشان‌ را به‌ برج‌های‌ دوقلو می‌کوبند. دولت‌ بوش‌ به‌ نمایندگی‌ از «مردم» اش‌ با نام‌ عمل‌ پیشگیرانه‌ برای‌ دفاع‌ از «مردم» جهان‌ به‌ عراق‌ و افغانستان‌ لشکرکشی‌ می‌کند. در این‌ وضعیت‌ «مردم» واژه‌ای‌ مصرفی‌ برای‌ عمل‌ گرایی‌ عمل‌ گرایانی‌ است‌ که‌ در جهان‌ امروز خواسته‌هایشان‌ را با تکیه‌ بر این‌ کلمه‌ی‌ مجعول‌ برآورده‌ می‌کنند. «مردم» برعکس‌ آنچه‌ در تعریف‌ دموکراسی‌ تعریف‌ می‌شود، مجموعه‌ای‌ از هویت‌های‌ فردی‌ نیست‌ که‌ تصمیم‌ سازند. مردم‌ در جهان‌ امروز توده‌ای‌ هستند که‌ در زمان‌ شکل‌ می‌گیرند و اندکی‌ پس‌ از آن‌ زمان‌ مردم‌ از بین‌ می‌روند. یقینا توده‌ها محصول‌ اتاق‌ فکر گروهی‌ چند نفره‌ است‌ که‌ «مردم» را برای‌ ساختن‌ تصمیمی‌ خاص‌ خلق‌ می‌کنند. نمونه‌ی‌ حکومت‌های‌ برخاسته‌ از توده‌ها، دموکراسی‌های‌ شکل‌ گرفته‌ در آمریکای‌ لاتین‌ است. به‌ همین‌ دلیل‌ است‌ که‌ امروز «مردم» ارزش‌ تئوریک‌اش‌ را از دست‌ داده‌ است. اما نمی‌توان‌ اهمیت‌ این‌ واژه‌ی‌ مجعول‌ را دست‌ کم‌ گرفت. توده‌ها امروز قوی‌ترین‌ مفهوم‌ در مناسبات‌ اجتماعی، سیاسی‌ و فرهنگی‌ هستند. توده‌ها، انرژی‌ فوق‌ العاده‌ای‌ دارند که‌ با رها شدن‌ این‌ انرژی‌ حرکتی‌ عظیم‌ رخ‌ می‌دهد. شاید به‌ همین‌ خاطر است‌ که‌ امروزه‌ و در درکی‌ سوءاستفاده‌گرایانه‌ از دموکراسی، حاکمان‌ بیش‌ از سرمایه‌گذاری‌ روی‌ سپرهای‌ دفاع‌ موشکی‌ و دیگر پروژه‌های‌ تسلیحاتی‌ نظامی، توده‌ها را مورد توجه‌ قرار می‌دهند. توده‌ها فاقد هویت‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ هستند. چرا که‌ هویت‌ اجتماعی‌ و فرهنگی، توده‌ را به‌ مجموعه‌ای‌ از هویت‌های‌ یگانه‌ تبدیل‌ می‌سازد که‌ دیگر کارکرد توده‌ای‌ ندارند.

معمولا برای‌ تشکیل‌ توده‌ها، سلب‌ هویت‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ در اولویت‌ قرار دارد. البته‌ تاریخ‌ بهترین‌ ابزار برای‌ شکل‌گیری‌ توده‌ها و مشروعیت‌ بخشیدن‌ به‌ «مردم» است. دموکراسی‌های‌ امروز بر شانه‌ی‌ تاریخ‌ استوارند. چرا که‌ تاریخ‌ همچون‌ «مردم» عبارت‌ مجعولی‌ است‌ که‌ توده‌ها آن‌ را ساخته‌اند بی‌آنکه‌ اثری‌ از خودشان‌ در آنها باشد. تاریخ‌ مجموعه‌ی‌ قدرت‌ گرفتن‌ هویت‌های‌ فردی‌ است‌ اما این‌ هویت‌های‌ فردی‌ را توده‌ها می‌سازند. توده‌ها انرژی‌ خیلی‌ زیادی‌ دارند که‌ پس‌ از آزاد کردن‌ آن، از بین‌ می‌روند. در تاریخ‌ ردپایی‌ از توده‌ها نیست‌ نهایتا اشاره‌ شده‌ که‌ تصمیم‌ توده‌ منتهی‌ به‌ آن‌ چیز شده‌ است. «مردم»  وجود خارجی‌ ندارد. مردم‌ جعل‌ عنوانی‌ است‌ به‌ معنی‌ دیگران‌ منهای‌ من. وقتی‌ مردم‌ از نظر همه‌ یعنی‌ دیگران‌ پس‌ چیزی‌ به‌ نام‌ مردم‌ وجود ندارد. مردم، فقط‌ همان‌ انرژی‌ای‌ است‌ که‌ آزاد می‌شود، تاثیر می‌گذارد و دیگر وجود ندارد. مردم‌ همان‌ کسانی‌ هستند که‌ سرنشینان‌ داخل‌ تاکسی‌ آنها را به‌ این‌ یا آن‌ متهم‌ می‌کنند و وقتی‌ پیاده‌ می‌شوند وسرنشینان‌ تاکسی‌ دیگری‌ آنها را به‌ این‌ یا آن‌ متهم‌ می‌کنند. «مردم» عنوانی‌ است‌ که‌ استمرار آن‌ در زمان‌ جعل‌ عنوان‌ است. «مردم» وجود ندارد. آنچه‌ وجود دارد، هویت‌ فردی‌ است. هستی، هویت‌ فردی‌ است. «مردم» به‌ معنای‌ مخدوش‌ کردن‌ و نادیده‌ گرفتن‌ هویت‌های‌ فردی‌ است.


پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1386
درباره روزتولد

امروز۶اردیبهشت، روز تولدم است. یعنی من امروز دقیقا ۲۸ ساله شدم.همیشه از روز تولد بدم آمده. یکجورهایی غمگین است. دل آدم می‌گیرد.اینکه اینقدر از عمرت گذشته و نمی دانم چقدر مانده.اینکه چقدر از روزهای گذشته و خاطرات گذشته فاصله می گیری.جایی مهدی اخوان لنگرودی از قول نیما گفته بود آدم ۲۰ سال زندگی می‌کند بقیه عمرش را به یاد می‌آورد.نمی‌دانم،از دیروز دلم گرفته خیلی. روز تولد آدم،به نظر من غمگین ترین روز سال است. چون فکر می‌کنی به خودت، به هستی‌ات، به اینکه چرا هستی،چرا بوده‌ای‌،چرا شده‌ای و چرا خواهی بود.در طول ۶ سالی که وبلاگ می‌نویسم این اولین بار است که برای روز تولدم چیزی می‌نویسم. حالا که فکر می‌کنم تمام غم‌‌ها و تمام تنهایی آدم در همین روز جلوی چشم آدم قرار می‌گیرد،تمام خاطرات گذشته. من که اینجوری ام. امروز- روز تولدم - یکی از  دلگیرترین روزهای زندگی‌ام است.همین است دیگر.باید تحملش کنم. این تنها کاری است که از دست آدم بر می‌آید.


   1       2       3       4       5       ...       15    >>

شعر

نقد

داستان
کتاب
گفت و گو
نقد آثار
ترجمه
آلبوم عکس
بلاگ
آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان :
203540

عناوین آخرین یادداشت ها

نقل مطلب از این سایت با ذکر منبع مجاز است.