X
تبلیغات
رایتل
آدم در دم مرد
Blogroll Me!
RSS | صفحه اول | تماس

مجتبا پورمحسن

چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1384
داستان انتشار یک شعر: به مستراح که می روی با خودت سیب ببر

فکر می کنم دو سال پیش بود  که شعر زیر را برای یکی از دوستانم که گرداننده یکی از سایت های مدعی ادبی بود فرستادم که منتشرش  کند. این شعر بخشی از کتاب آدم در دم مرد هوا خراب است بود که غیر قابل چاپ اعلام شد. از نظر من این شعر هیچ وجه برانگیزاننده ای نداشت که شامل سانسور شود( بگذریم که به اعتقاد من در آن صورت هم نباید سانسور می شد) چند هفته ای گذشت و فهمیدم که آن دوست عزیز خیال انتشار این شعر را ندارد چرا که به گفته ی او این شعر را حتا نمی شود جلوی خانواده خود آدم خواند! از برخورد این دوست خیلی تعجب کردم . چون نمی دانستم معیار انتشار یک شعر این اسنت که باید بتوان آن را جلوی خانواده خواند!!!!!حالا البته از برخورد دوستم که مدیر یکی از سایت های مدعی ضد سانسور ادبی است خیلی تعجب نمی کنم. به گمانم ایرانی ها دچار توهم اخلاق گرایی و تظاهر به پایبندی به اخلاق هستند و انتظار دارند آدم در شعر یا داستان هم ادای اخلاق گراهای حال به هم زن  را در بیاورد. اخلاق گرایانی که معلوم نیست در پس تظاهرشان چه جنایاتی انجام نمی دهند. ( نام آن سایت پیش خودم محفوظ است) هر چه بود دوست عزیزم مریم هوله این شعرم را در سایت مانیها منتشر کرد:

به مستراح که می روی با خودت سیب ببر

  

چی به چیه؟

کی به کیه؟

تاریکیه  بنداز

 

برمی دارم      چشم

وقت ریدن دل ضعفه می گرفت

و سیب می کرد

ریدم     ریدی      دید

ریدیم    ریدید      دیدند

بوق  بووق

بنگ میزد

تا دنگ شب را بزند

دینگ دانگ دنگ

افسوس این سیب بیب می خواهد

بوق  بووق  بوق ق   بوق ق ق 

ق ق ق ق ق ق

من به جای حال   اسهال می گرفتم

 

الو آنجا اینجا کجا اینجا یا آنجا

جایی هستم که جا نیست

من غلطی بیجایم

بوق

از کلمه به کلمه

همه را ویران کردیم را همه

چاره ی من نبودیم    بیچاره

داداش مرگ من یواش

چشم        بر می دارم

قد آنقدر کشید

از نقاشی بیرون زد

 

الو!تو آنجایی  یا اونجایی؟

به آسمانی رسیدم

با ریسمانی پاره چاره می کردی

اوف اوف

سوختم

یعنی ساختن یعنی زرشک(یکی از یعنی ها را

حذف کنید نکردید هم نکردید)

با خایه های قرضی

ادامه می دهم

 

داستان پستانها را نوشت سیب

افیلیا برای معاشقه

به مستراح رفته

معاشقه بیرون در

جا مونده

 

مانده بود

برای کی چی

 من نه تو نه او نه

ما و شما و ایشان هم وللش

دیگری برای نیست

جایش اینجا نیست

 

هملت سیخ برداشت

دینگ دانگ دنگ بنگ

خودت را بساز

می خواهم خرابت کنم

 

*خیلی اتفاقی این سومین یادداشتی است که در چند وقت اخیر درباره سانسور نوشته ام!


شعر

نقد

داستان
کتاب
گفت و گو
نقد آثار
ترجمه
آلبوم عکس
بلاگ
آرشیو

تعداد بازدیدکنندگان :
204358

عناوین آخرین یادداشت ها

نقل مطلب از این سایت با ذکر منبع مجاز است.